
قصه من و آقا/مسعود بهنود هی گفتم آقا قربون جدت من را نفرست هر جا، نگو برو ببنین بچه ها بالا پشت بام کفتربازی نکنن، نگو برو بزن تو سر این مردک که اشغال هاش را در کوچه ریخته، چقدر گفتم آقا بفرستین نه نه آقا یا دایه صغرا بره بهشون بگه، دعوا راه انداختن و قشون کشی تو در و همسایگی خوب نیست. ما را وارد قصه نکنید بگذارید هیبتمان سر جایش باشد. اما هیچ توجهی نفرمودند.ا هم که امربر بودیم و مواجب بگیر و کجا خیال آن داشتیم که رو حرف آقا حرف بیاوریم یا خدای ناکرده نه و نو کنیم. تازه پیغام برها هم هی می گفتند صلاح مملکت خویش خسروان دانند. یک بار گفتم آقا اگر اجازه میدهید موقعی که آقازاده سید محمد با بچه های محل دعوایشان می شود من این دور و برا نباشم، بروم بیرون از محله. همین بروبچه ها را بفرستم که جداشون کنند، فرمودید آن وقت تو هی گردن کلفت کنی و وجاهت الممالک باشی. گفتم من هر چه هستم متعلق به شما هستم، ..ادامه..کلمات کليدي : قصه من و آقا/مسعود بهنود ارسال شده در مورخه : جمعه، 29 آبان ماه ، 1388 توسط admin
مرتبط با موضوع : افتخاری:ارشاد هم باید ارشاد شود [جمعه، 8 مرداد ماه ، 1389] شریعتی معلم کدام انقلاب؟ [يكشنبه، 27 تير ماه ، 1389] استیضاح رهبر/محسن کدیور [يكشنبه، 27 تير ماه ، 1389] ناتوانی دولت کودتا در اداره کشور [شنبه، 26 تير ماه ، 1389] حق طلبان همگی عضو جنبش سبزند [سه شنبه، 22 تير ماه ، 1389] گزارشی از همایش سبز ها و دین،دانشگاه تهران [سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388] هشتمین شماره گاهنامه غریو منتشر شد [سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388] بنیان سپاه پاسداران/احمد قابل [دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388] شکست تابناک در پروژه تخریب دکتر سروش [پنجشنبه، 21 آبان ماه ، 1388] جنبش سبز:عبرتها و امیدها/محسن کدیور [پنجشنبه، 21 آبان ماه ، 1388] |
امتیاز دهی به مطلب
تعداد آراء: 1 ![]() انتخاب ها
|